شعر خوانی

خرید بک لینک
متن شعرچینیان گفتند ما نقاشتررومیان گفتند ما را کر و فرگفت سلطان امتحان خواهم درینکز شماها کیست در دعوی گزیناهل چین و روم چون حاضر شدندرومیان در علم واقفتر بدندچینیان گفتند یک خانه به ماخاص بسپارید و یک آن شمابود دو خانه مقابل در بدرزان یکی چینی ستد رومی دگرچینیان صد رنگ از شه خواستندپس خزینه باز کرد آن ارجمندهر صباحی از خزینه رنگهاچینیان را راتبه بود از عطارومیان گفتند نه نقش و نه رنگدر خور آید کار را جز دفع زنگدر فرو بستند و صیقل میزدندهمچو گردون ساده و صافی شدنداز دو صد رنگی به بیرنگی رهیسترنگ چون ابرست و بیرنگی مهیستهرچه اندر ابر ضو بینی و تابآن ز اختر دان و ماه و آفتابچینیان چون از عمل فارغ شدنداز پی شادی دهلها میزدندشه در آمد دید آنجا نقشهامیربود آن عقل را و فهم رابعد از آن آمد به سوی رومیانپرده را بالا کشیدند از میانعکس آن تصویر و آن کردارهازد برین صافی شده دیوارهاهر چه آنجا دید اینجا به نموددیده را از دیدهخانه میربودرومیان آن صوفیانند ای پدربی ز تکرار و کتاب و بی هنرلیک صیقل کردهاند آن سینههاپاک از آز و حرص و بخل و کینههاآن صفای آینه وصف دلستصورت بی منتها را قابلستصورت بیصورت بی حد غیبز آینهٔ دل تافت بر موسی ز جیبگرچه آن صورت نگنجد در فلکنه بعرش و فرش و دریا و سمکزانک محدودست و معدودست آنآینهٔ دل را نباشد حد بدانعقل اینجا ساکت آمد یا مضلزانک دل یا اوست یا خود اوست دلعکس هر نقشی نتابد تا ابدجز ز دل هم با عدد هم بی عددتا ابد هر نقش نو کاید برومینماید بی حجابی اندرواهل صیقل رستهاند از بوی و رنگهر دمی بینند خوبی بی درنگنقش و قشر علم را بگذاشتندرایت عین الیقین افراشتندرفت فکر و روشنایی یافتندنحر و بحر آشنایی یافتندمرگ کین جمله ازو در وحشتندمیکنند این قوم بر شعر خوانی...

ما را در سایت شعر خوانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: يکشنبه 27 آذر 1401 ساعت: 19:39

افزایش عشق تو چه پر سرعت شد
احساس من از عشق تو پرقدرت شد

احساس فشردن همین دستانت
آسودگی خاطر هر ساعت شد

وقتی ک دلم پر از غم و تلخی بود...
بوسیدن تو روای هر حاجت شد

در مخمصه های این دل پر آشوب
آغوش پر آرامش تو قسمت شد

در این هیجان دست و بوس و آغوش...
تست کرونای من چرا مثبت شد؟

نسترن مقدسی

شعر خوانی...

ما را در سایت شعر خوانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: يکشنبه 27 آذر 1401 ساعت: 19:39

در هر دل تاریک دلدار باید بوددر هر غم و زاری غمخوار باید بودروزی که نام تو، سوز دلم افروختبین دل و نامت، دیوار باید بوداین شعر نومید است از ماه روی توماه رخت دور از اغیار باید بودما عاشقان عصر، از مرگ بیزاریمما مرگمان بعد از   دیدار باید بودمعشوق ما هر دم  فکر جفا دارداز ظلم و جور یار هشیار باید بود  شعر خوانی...

ما را در سایت شعر خوانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: يکشنبه 27 آذر 1401 ساعت: 19:39

صفحه بندی